#فردا_بدون_من_پارت_777

چشم غره بهش رفتم وگفتم:گشنش نيست واگرنه ميومد

اهورا:چرا گشنمه

مستقيم نگاهش كردم كه بالبخندگفت:نميخواد باچشمات خواهش كني ميام

بلندشد اومد طرفمون وبي توجه به حرص

خوردناي من با يك حركت اميرعلي رو

بغل كرد انداخت رو دوشش امير عليم باذوق ميخنديد

بااخم دنبال شون رفتم وكنار اميرعلي

نشستم روبه اهورا گفتم:تونون خريدي؟

اهورا:اره

اميرعلي بادهن پرگفت:چرا دروغ ميگي داداشم خريده بود

چشم غرهي نثار اهورا كردم و روبه اميرعلي

گفتم:دهن پر حرف نزن بچه جون

همونطور بادهن پرگفت:من بچه نيستم

چپ چپ نگاهش كردم وچيزي نگفتم

بعد اينكه باكمك اهورا و امير علي ميزو جمع

كرديم وباكمك اميرعلي ظرفارو شستيم كه

البته باشيطنتاي اميرعلي خيس خيس شده بودم

خودمو پرت كردم رومبل وروبه اميرعلي

romangram.com | @romangram_com