#فردا_بدون_من_پارت_764
با تعجب نگاهش کردم . ! اهورا اینجا چیکار میکرد؟
مگه قرار نزاشتیم که باهام نیاد؟
با اخم نگاهش کردم که دیدم امیر حسین با تعجب نگاهمون میکنه
لبخندی مصنوعی رو لبم نشوندم و رو به امیر حسین گفتم:
ایشون ، همسرم اهورا هستن
ورو به اهورا گفتم :
ایشونم اقا امیر داداش امیر علی هستن
قبلا راجع بهشون بهت گفته بودم . . !
امیر حسین : خوشبختم
اهورا : منم !
امیر حسین : من دیگه برم خدانگهدار
سری براش تکون دادم که رفت
با دیدن کلاه امیر علی که جلو پام افتاده بود
اهورای اخمو رو کنار زدم و با
دو به طرف امیر حسین رفتم
من : اقا امیر !
romangram.com | @romangram_com