#فردا_بدون_من_پارت_763

بیاین تو بغلش کنید

طفلی خیلی خستہ بود"

سری تکون داد و اومد تو

من:"چیزی میخواید براتون بیارم

چای ؟

قهوه؟"

باچشمای خستہ وقرمزش زل زد تو چشمام و گفت:

"ممنون خیلی خستم باید بریم"

من:"هرجور راحتید"

با یہ حرکت امیرعلی و بقل کرد و گفت:

"ببخشید اگہ اذیتتون کرد"

من:"اتفاقا امروز با امیرعلی خیلی بهم خوش گذشت

اگہ میشہ فردام بیام دنبالش"

امیرحسین:"مشکلی نیست"

بالبخند بدرقش کردم

همین کہ درو باز کردم با اهورا مواجہ شدم

با تعجب نگاهش و بین من و امیرحسین چرخوند با اخم گفت:

آرام؟

romangram.com | @romangram_com