#فردا_بدون_من_پارت_762
"خوبہ ،خوابم میاد"
لبخندی زدم و باکنجکاوی گفتم :
"راستی امیرعلی اوم چجوری بگم مامانت با..."
نزاشت حرفم کامل شہ و گفت:
"یہ ماهی میشہ ازدواج کردن"
من:"تو الان پیش داداشت میمونی؟"
امیرعلی:"پیش مامانمم میرم ولی بیشتر پیش داداشمم"
سری تکون دادم کہ یهو رو کاناپہ دراز کشید و باخمیازه ای سرش و گذاشت رو پام
کمی باتعجب نگاهش کردم ولی خیلی زود تعجبم جاش و بہ یہ لبخند مهربون داد و انگشتام وتو موهام طلایی رنگش لغزید
من:"میدونستی خیلی خوشگلی؟"
باصدای خواب آلودی گفت:
"اوهوم"
دستام و فرو کردم لای موهاش و اینقدر بہ نوازشش ادامہ دادم تا خوابش برد
باصدای زنگ در آروم از رو پام بلندش کردم و رفتم طرف در نگاهی از آینہ بہ خودم انداختم رفتم طرف آیفون و بادیدن امیرحسین بی حرف دکمہ ی آیفون و فشار دادم و جلوی در منتظرش شدم
من:"سلام "
امیرحسین:"سلام امیرعلی کو؟"
من:"خوابہ
romangram.com | @romangram_com