#فردا_بدون_من_پارت_755
همه فکر و ذکرت شده اون پسره
چرا بهم فرصت نمیدی خودمو بهت ثابت کنم ؟زندگیمونو بسازم!
سرشو فرو کرد تو گردنم بوسه ای روی رگ گلوم نشوند
بزورخودمو کنترل کردم که تکون نخورم و نفهمه که بیدارم
_چرا اهورا میخواد خودشو بهم ثابت کنہ؟
_نکنه ...
_نه آرام این چه فکریه خل شدی ؟
_احمق اگه بهت علاقه داشت که بهت تجاوز نمیکرد
_خب همه میدونن که اهورا همه چیش با بقیه فرق میکنه ،اونم قانونای خودش و داره شاید میخواسته اینطوری منو مال خودش کنه
_بره بمیره پسره الاغ نفسمو کلافه بیرون فرستادم و با فکری مشغول چشمام و بستم و خوابیدم
***************************
نفس عمیقی کشیدم و لبخندی رو لبم نشست
بالاخره تونستہ بودم اهورا رو راضی کنم و تنها بیام تعطیلات
حالا میتونستم سبزده روز تنها باشم
کلید و تو قفل چرخوندم و وارد ویلا شدم
بعد از مرگ بابا دیگه پام و نزاشته بودم اینجا
همه جا پر خاک بود ولی اینقدر خسته بودم که توجهی به خاک خونه نکنم ومستقیم برم تو اتاقم و بخوابم
romangram.com | @romangram_com