#فردا_بدون_من_پارت_756


.

.

.

خمیازه ای کشیدم و از خواب بیدار شدم نگاهی به ساعت گوشیم انداختم که دیدم 6 غروب و نشون میده

کسل از جام بلندشدم به طرف حموم رفتم بعد تعویض لباسام از خونه بیرون زدم و گوشیم و برداشتم به امیر حسین زنگ زدم

امیر حسین: بله ؟

من:سلام آرامم

امیرحسین:سلام ارام خانوم بفرمایید؟

من:راستش من نزدیک خونتونم امیر علی خونه شماست؟

امیر حسین : بله بله الان به امیر میگم حتما خیلی خوشحال میشه ببینتتون فقط میاین خونه؟

من : اگه مشکلی نباشه میام دنبالش باهم بریم بگردیم

.

.

.

دستامو باز کردم که با خنده پرید بغلم

من:سلام خوشتیپ

امیر:سلام دلم برات تنگ شده بود


romangram.com | @romangram_com