#فردا_بدون_من_پارت_753
چون هروقت باهات چشم تو چشم میشم
یادم میاد چه بلایی سرم آوردی
یادم میاد محکومم کردی به این زندگی
نکبتی،یاد اون شب لعنتی میوفتم یاد
چشمای ناراحت کیارش میوفتم ،چون
ازت بدم دستی تو موهاش کشید و به پایین
خیره شد بعد چند لحظه یهو از جاش بلند شد و
بعد برداشتن سویشرتش از خونه بیرون زد....
دستی تو موهام کشیدم و رفتم سروقت گوشیم تا وقتم بگذره...
.
.
.
ساعت یازده و نیم شب بود که در بازشد و اهورا وارد شد
با لبای خندونی به گوشیش نگاه میکرد و چیزی رو تندتند تایپ میکرد
درو با پاش بست و همونطور که سرش تو
گوشیش بود اومد سمت کاناپه ای که من
روش نشسته بودم و خودشو پرت کرد روش
که نشست رو دستم آی بلندی گفتم که
romangram.com | @romangram_com