#فردا_بدون_من_پارت_752


سری براش تکون دادم و تادم در همراهیش کردم

دستی بہ موهام کہ بخاطر تافت خشک شده بود کشیدم و بعد برداشتن حولہ بہ طرف حموم رفتم

**************************

-دوسه روز دیگه عیده هم میریم ماه عسل

هم تعطیلات برنامه که نریخته بودی واسه عیدت؟

من:چرا!میخوام برم شمال پیش بابا

اهورا:پس باید بریم شمال؟

من:اوف نه بریم نه!میخوام تنها باشم،اهورا تو برو یه جا دیگه به همه میگیم باهمیم

اهورا:مگه الکیه؟!

داداشت زنگ زد خواست باهات حرف بزنه من چی بگم؟

بگم آرام شماله؟ من جنوب؟

من:یه کاریش می کنیم ،

دستش بنده،خوابه،حمومه چه میدونم



اهورا:سیزده روزه آرام مگه الکیه اصلا تو چرا اصرار داری تنها باشی؟

بی حوصله از جام بلندشدم و روبه روش

ایستادم و گفتم:چون نمیتونم تحملت کنم،


romangram.com | @romangram_com