#فردا_بدون_من_پارت_748
لباس مناسبی پوشیدم ورفتم طرف آیفون و بادیدن تصویر مهدیہ بی هیچ حرفی دکمہ رو فشردم
در واحدم باز گذاشتم و رفتم تو اتاق تاموهام و برس بکشم
با صدای بلند مهدیہ کہ صدامون میزد منم باصدای بلندی گفتم:
"بیا تو اتاق"
مهدیہ:"میتونم بیام تو؟
سرو وضعتون مناسبہ؟"
من:"بیا"
بالبخند گنده ای اومد تو اتاق و گفت:
"سلام"
از آینہ نگاهش کردم و گفتم:
"سلام
مهرسام کو؟"
مهدیہ:"گذاشتمش پیش عمہ،اِه یعنی مامان
خودمم براتون صبحونہ آوردم"
من:"مرسی"
مهدیہ:"خواهش میشہ
اهورا کو؟"
romangram.com | @romangram_com