#فردا_بدون_من_پارت_747
ابرویی بالا انداخت و دوباره سرش و فرو کرد تو گردنم
گردنم و کج کردم وگفتم:
"نکن،برو اونور"
تو گلو خندیدونفسش و فوت کرد تو گردنم کہ بیشتر جمع شدم و بی اراده ریز خندیدم
سروش بلند کرد وگفت:
"قلقلکیی؟"
اخمی کردم وگفتم:
"نہ برو اونور"
دستم و گذاشتم رو دستش و ازشکمم برداشتمش کہ یهو خیمہ زد روم
بااخم گفتم:
"این کارا یعنی چی؟
پاشو "
دستش و گذاشت رو پهلوم وخواست قلقلکم بده کہ با صدای زنگ آروم ازم فاصلہ گرفت و از جاش بلند شدو بعد برداشتن حولہ بہ طرف حموم رفت
قبل اینکہ بره تو حموم گفت:
"یہ لباس خواب بپوش فکر نکنن دیشب بیکار بودیم
صبحونہ آوردن تقویت شیم
نہ کہ دیشب خیلی فعالیت داشتیم!"
romangram.com | @romangram_com