#فردا_بدون_من_پارت_735
روبہ من گفت:
"توام خیلی جذاب شدی داداشم"
لبخند مغروری زدم و گفتم:
"میدونم"
آرام دستی بہ گونہ ی مهرسام کہ بغل مهدیہ بود کشید وگفت:
"خوشتیپ عمش چطوره؟"
باچشمای قهوه ایش کہ هیچ شباهاتی بہ آرسام ومهدیہ ی چشم آبی نداشت زل زده بود بهش
آروم لپش و کشیدم و گفتم:
"خجالت بکش بچہ
زنم و خوردی با اون چشمات"
مهدیہ باخنده کشید کنار و منو آرامم درحالی کہ دستش و دور بازوهام حلقہ کرد بہ سمت جایگاه مخصوصمون رفتیم
هنوز سرجامون نشستہ بودیم کہ بچہ ها اومدن و دوباره سیل تبریکا بود کہ سمتون روونہ میشد
نوبت کہ بہ سیاوش رسید بااخمای درهم وچهره ی ناراحت روبہ آرام گفت:
"یکم دیگہ تحمل کن خودم کمکت میکنم از شرش خلاص شی
باهم بہ کیارش میفهمونیم کہ تو بی گناهی و"
نگاهی بدی بهم انداخت و اضافہ کرد:
"مقصر اصلی کیہ!"
باتعجب نگاهشون کردم و ناخواستم چیزی بگم باقدمای تندی رفت
romangram.com | @romangram_com