#فردا_بدون_من_پارت_736
سرجامون کہ نشستیم گفتم:
"این چی میگفت؟
چیزی میدونہ؟"
لبخند مصنوعیی زد وگفت:
"همہ چیو میدونہ"
متقابلا لبخندی مصنوعیی زدم و دستش و گرفتم و فشردمش
من:"چرا؟"
آرام:"چی چرا؟"
من:"چرا بهش گفتی؟"
آرام :"برای اینکہ وقتی ازت جداشدم یکی باشہ کہ من و مقصر ندونہ
یکی باشہ کہ واسہ رسیدن بہ کیا کمکم کنہ! "
دستش و بیشتر فشار دادم کہ از درد آخی گفت،باحرص گفتم:
"اینقدر کیا کیا نکن وگرنہ همینجا میکوبم تو دهنت"
آرام:"آی وحشی دستم"
باانگشت شصتم دستشو نوازش کردم وگفتم:
"بااعصاب من بازی نکن چون تنها کسی کہ آسیب میبنہ خودتی"
آرام:"دیوونہ"
romangram.com | @romangram_com