#فردا_بدون_من_پارت_730


عصبی شدم!

چہ حقی داشت کہ اینطوری حرف میزد؟

اهورا کی بود غیر یہ متجاوز خودخواه؟

من:"هی من هیچی نمیگم توام پرروتر میشی!

بہ چہ حقی واسہ من غیرتی میشی و شاخ و شونہ میکشی ها؟

مگہ تو کی هستی غیر از یہ متجاوز

اصلا خوب کردم بوسیدمش

اصلا پشیمون نیستـ..."

با دستش محکم زد تو دهنم کہ صدام تو گلوم خفہ شد

با درد چشمام و بشتم و دستم رو دخنم گذاشتم

باحس شوری خون تو دهنم بغضم گرفت

خدایا آخہ این چہ سرنوشت کوفتیہ برام رقم زدی ها؟

ماشینش و کنار جاده نگہ داشت وبانگاه عصبی ای کہ حوالم کرد از ماشین پیاده شد

از آینہ نگاهی بہ خون لبم انداختم دستم و گذاشتم رو لبم کہ از درد قیافم جمع شد

بعد نیم ساعت دوباره سوار شد

بی هیچ حرفی بہ طرف خونہ مجردیش رفت

منم حرفی نزدم چون بااین قیافہ نمیتونستم برم خونہ!


romangram.com | @romangram_com