#فردا_بدون_من_پارت_731



(اهورا)



هیحان زده دستی بہ کتم کشیدم و منتظرش موندم ولی هنوز از دستش دلخور بودم وخیلیم عصبانی

حتی وقتی یاد صحنہ ای کہ دیدم میفتادم عصابم بهم میریخت،احساس میکردم بازیم داده

باحرص کمی کراواتم و شل کردم کہ همون لحظہ صدای در اومد

سرم و کہ آوردم بالا ماتم برد

باورم نمیشد آرام بی نظیر شده بود،تو اون لباس سفید رنگش و آرایش ملایم و بی نقصش عالی شده بود،درست مثل یہ فرشتہ!



بہ دستور فیلمبردار گل و بہ طرفش گرفتم و بالبخندی کہ از همیشہ واقعی تر بود پیشونیش و بوسیدم

متوجہ ی اخم ریز بین ابروهای خوش فرمش

شدم ولی امشب خودم آرامم نمیتونست حس و حال خوبم و خراب کنہ...

تو آسانسور وقتی تنها شدیم شنلش و رو سرش مرتب کردم وخواستم ببوسمش کہ بااخمای درهم بهم اجازه نداد

باخنده دماغش و بین دوتا انگشتم گرفتم وکشیدم

بالحن خبیثی گفتم:

"باشہ آرام خانوم شما زیر آبی برو آخر شب جبران میکنم!"

آرام:"تو خواب ببینی جناب"

اهورا:"تو بیداری می بینم بانـــــو"

romangram.com | @romangram_com