#فردا_بدون_من_پارت_728


محکم اهورا رو گرفتہ بودم کہ مبادا دوباره بره سمت کیارش بی جون

کیارش با کمک نگهبان ساختمون بہ طرف ماشینش رفت ولی لحظہ آخر دوباره برگشت و گفت:

"باآرام کاری نداشته باش اون تقصیری نداره"

اهورا دستش از دستم جدا کرد و گفت:

"باز این حرف زد"

کیارش چیزی نگفت کہ اهورا گفت:

"بہ ولای علی یہ بار دیگہ دور و بر زنم ببینمت زندت نمیزارم

فهمیدی بیشرف؟"

کیارش نگاهی بہ چشمای غمگینم انداخت و سوار ماشینش شدو رفت

بارفتن کیارش اهورا بی توجہ بہ حرفای نگهبان بازوم محکم تو دستش گرفت و بہ طرف ماشینش رفت

اینقدر محکم بازوم و فشار میداد کہ از درد آخ آرومی گفتم

باچشمای خونبارش نگاهم کرد در ماشین باز کرد و هلم داد تو ماشین

همین کہ نشست پشت فرمون ماشین روشن کرد و پاشو رو پدال گاز فشار داد

گبرگشت طرفم و همزمان باهم خواستیم حرف بزنیم کہ دستش وبہ نشونہ سکوت برد بالا و گفت:

"نہ من حرف میزنم و تو گوش میکنی

چون اگہ صدات در بیاد تضمین نمیکنم زنده از این ماشین بیرون بری

تااینجاشم خیلی مردونگی کردم و جلوی خودم و گرفتم کہ دستم روت بلند نشہ"


romangram.com | @romangram_com