#فردا_بدون_من_پارت_727

هینی کشیدم کہ یقہ ی کیارش و گرفت از آسانسور بیرون کشیدش

اهورا:"پس چجوریہ بی ناموس؟

خجالت نمیکشی زنم و تو آسانسورخفت کردی مرتیکہ"

کیارش دهنش و باز کرد کہ چیزی بگہ

ولی بامشتی کہ اهورا بہ صورتش زد صداش در نیومد

باترس و استرس بازوی اهورا رو گرفتم و گفتم:

"بس کن تورو خدا"

نگاه برزخیی بهم انداخت و گفت:

"تو یکی خفہ شو تا خونت و نریختم"

کیارش:" آرام گناهی نداره"

اهورا:"خفہ شو "

عربده ای کشید و بی توجہ بہ التماسای من مشتای پی در پیش و مهمون صورت کیارش کرد،کیارشم هیچ دفاعی از خودش نمیکرد،شاید چون فکر میکرد حق با اهوراس

بازوش و محکم گرفتم و گفتم:

"کشتیش،ولش کن توروخدا"

جیغی کشیدم وگفتم:

"باتوام اهورا"

_یاعلی اونجا چہ خبره؟

بادیدن نگهبان ساختمون انگار دنیا رو بهم دادن باهزار زور زحمت اهورا رو از کیارش جدا کردیم

romangram.com | @romangram_com