#فردا_بدون_من_پارت_725

بی اراده دستش وگرفتم

باهمون اخمش کہ عجیب جذابش میکرد نگاهم کرد کہ مسخ صورت مهربون و آرامش بخشش باصدا آب دهنم و قورت دادم

بازم این قلب بیقرارم دستورای معزم و نادیده گرفت و مانع این شد کہ بیخیال زل زدن بہ فرد روبروم بشم



دستم و بالا بردم و گذاشتم رو صورتش

زل زدم بهش ،بہ چشمای قهوه ای رنگش

بہ لبای کبود و قلوه ایش،بہ تہ ریش مرتبش ،بہ موهام کوتاهش و در آخر دوباره نگاهم بہ لباش کشیده شد

انگشتای لرزونم رو لباش لغزوندم کہ چشماش بستہ شد و لب زد

"نکن!"

مثل خودش آروم گفتم:

"دست خودم نیست!"

دوباره آروم با اون صدای گیراش گفت:

"پس نوازشم کن!"

لبخند تلخی مثل زندگیم زدم و دست و فرو کردم تو موهاش

یهو چشماش و باز کرد وبلند گفت:

"نکن آرام!"

دستم و پایین آوردم کہ هلم داد ومحکم خوردم بہ دیوار آسانسور از درد قیافم جمع شد کہ محکم با مشتش کوبوند بہ سینش و گفت:

"بااین قلب بی جنبہ ی من بازی نکن آرام"

romangram.com | @romangram_com