#فردا_بدون_من_پارت_719
_تو همینقدر کوچیک بودی ،اینقدری کہ میترسیدم بغلت کنم!
باشنیدن صدای آرزو اخمی کردم و چشم ازمهرسام گرفتم و گفتم:
"من میرم پیش مهدیہ عمہ"
سری تکون داد کہ ازشون دور شدم
اهورا کہ داشت میرفت پیش بچہ بادیدنم گفت:
"کجا؟
دیدیش؟"
من:"آره دیدمش!
میرم پیش مهدیہ"
اهورا:"باشہ برو،عرشیا اینام اومدن"
**************************
من:"جان،جان
گریہ نکن عمہ جون
چرا گریہ میکنی اخہ؟
گوگولی،عمہ فدات شہ"
romangram.com | @romangram_com