#فردا_بدون_من_پارت_720


مهدیہ:"آرام بده من بچم و هلاک شد"

من:"نمیخوام،خودم آرومش میکنم"

دوباره مهرسام و تو بغلم تکون دادم وشروع کردم باهاش حرف زدن

من:"خوشگل عمہ؟

جیگرم گریہ نکن دیگہ"

اهورا:"ای بالا سرم رفت

آرام اون بچہ رو بده مامانش دیگہ"

چشم غره ای تحویلش دادمو همونطور کہ بچہ رو میدادم بہ مهدیہ گفتم:

"مهدی این بہ تو رفتہ اینقدر جیغ جیغ میکنہ ها"

آرسام ریز خندید کہ مهدیہ گفت:



"بہ چی میخندی تو؟"

همین کہ مهرسام رفت تو بغل مامانش ساکت

شد

من:"عجبا،الکی گریہ میکرد نق نقو"

کنارمهدیہ نشستم وروبہ مهرسام گفتم:

"چرا الکی گریہ میکنی پسر زشت؟"


romangram.com | @romangram_com