#فردا_بدون_من_پارت_707

نمیدونم،نمیدونم تنها چیزی کہ الان میدونم اینہ کہ دلم میخواد بلندتر از همیشہ بزنم زیر گریہ

باصدای بوق ممتدی سرم و آوردم بالا کہ ماشین اهورا رو کنارم دیدم

بی هیچ مخالفتی سوارشدم کہ بااخم گفت:



"خری یا کری؟

بهت گفتم همونجا بمون تا بیام

بعد توسرتو عین گاو انداختی پایین و داری میری"

من:"اَه خفہ شو، اصلا تو چرا من هرجا میرم عین کش تنبون میای دنبالم"

باقیافہ ی جمع شده گفت:

"لیاقت نداری کہ"

من:"کجا میری؟"

اهورا:"میریم بیمارستان"

من:"من نمیام"

اهورا:"نگفتم میای یانہ،گفتم میریم"

عصبی گفتم:

"نمیام

نمیخوام بااون زنیکہ چشم تو چشم بشم"

اهورا:"آرام درست حرف بزن"

romangram.com | @romangram_com