#فردا_بدون_من_پارت_706
پوفی کشید ویہ جوری نگاهم کرد کہ انگار داره بہ یہ احمق نگاه میکنہ با مکث نسبتا طولانیی گفت:
"همین جا وایستا برم ماشین و بیارم
خب؟"
سری بہ معنای برو بابا تکون دادم کہ گفت:
"سریع برمیگردم همین جا بمون"
بادو ازم دور شد کہ بی اهمیت بہ حرفش بہ راهم ادامہ دادم
خدایا چرا این زندگیہ نکبتیہ من اینقدر تراژدیہ آخہ؟
نکنہ چند وقت دیگم بفهمم اهورا داداشمہ
یانہ نکنہ الان یکی از این گوشہ کنارا میاد بیرون ومیگہ کات،آفرین کارتون خوب بود خستہ نباشید!
بابغضی کہ داشت خفم میکرد بہ راهم ادامہ دادم ،اصلا نمیدونم چرا بغض کردم
بخاطرنبود بابام...
بخاطر تجاوز اهورا...
بخاطرکیارشی کہ همیشہ کنارم بود و الان جای خالیش بیشتر از همیشہ حس میشد
بخاطر زنی کہ واسہ بچہ های خودش مادری نکرد و عوضش یہ مادر نمونہ بود واسہ بچہ ی شوهرش و برادرزاده ی شوهرش
شایدم بخاطر برادرزادم و دوستم کہ خودم باعث حال بدشون شدم والان نمیدونم درچہ حالین!
romangram.com | @romangram_com