#فردا_بدون_من_پارت_699

من:"سوئیچت و بده عمہ"

عمہ:"میخوای کجا بری؟"

عصبی صدام و بردم بالا وگفتم:

"سوئیچت و بده عمہ"

باگریہ گفت:

"نمیدم،حالت بده باز تصادف میکنی"

بہ جهنمی و گفتم و جلوی در کتونیام و پوشیدم و بی توجہ بہ صدا زدنای عمہ با دو از خونہ بیرون زدم

سرخیابون دستم و واسہ اولین ماشین بلند کردم و آدرس خونشون و دادم

باحرص ناخنما میجوییدم و پام و تکون میدادم و باخودم فکر میکردم

چرا؟

چطور تونست؟

عصبی رو بہ راننده گفتم:

"آقا تندتر برو دیگہ!"

از آینہ چپ چپ نگاهم کرد و جوابم و داد کہ توجهی نکردم

وقتی رسیدیم پول راننده رو دادم وسریع از ماشین پیاده شدم

دستم رو زنگ فشار دادم و برش نداشتم

بعد چند لحظہ صدای

قدمایی اومد وبعد اون چهره ی متعجب آرسام بود کہ روبروم بود

romangram.com | @romangram_com