#فردا_بدون_من_پارت_694


آرسام دماغش و با دستمال پاک کرد

کہ مهدیہ گفت:

"یکی باید اینو ببره دکتر عمہ"

عمہ روبہ مهدیہ گفت:

"از امشب تو اتاق من میخوابی این سرما خورده توام مریض میشی"

آرسام معترض اسمش و صدا زدو گفت:

"یعنی چی عمہ؟

میخوای زنم و ازم جداکنی؟

اصلا ما امشب میریم خونہ خودمون!"



عمہ:"شما غلط میکنید"

آرسام :"عمہ من بدون مهدیہ خوابم نمیبره"

عمہ:"حرف نباشہ،تاخوب نشدی بہ مهدیہ نزدیک نمیشی"

آرسام: "اصلا من امروز میرم دکتر"

عمہ بی اهمیت شونہ ای بالا انداخت ومهدیہ ام ریز خندید

بارفتن مهدیہ و آرسام ،عمہ ام گفت،میخواد با دوستاش بره خرید

دستم و گذاشتم رو دستگیره اتاق بابا و خمش کردم کہ در باز نشد


romangram.com | @romangram_com