#فردا_بدون_من_پارت_688


همین کہ تماس و قطع کرد اهورا باحساسیت ولی آروم گفت:

"کی بود؟"

چشم غره ای تحویلش دادم و همونطور کہ بہ سمت حیاط میرفتم

گفتم:"بہ توچہ؟"

اخمی کرد وگفت:

"گفتم امیر حسین کیہ؟"

من:"منم گفتم بہ تو چہ؟"

بازوم و محکم گرفت وگفت:

"آرام؟!"

من:"ها؟"

پوفی کشید و کلافہ گفت:

"نرو حیاط،همہ تو نشیمنن"

راهمو بہ سمت نشیمن کج کردم ورو مبل دو نفره ای نشستم

داشتم بہ حرفاشون کہ باهیجان راجب پسر مهدیہ و آرسام حرف میزدن گوش میکردم کہ یهو عطسہ ی بلندی کردم

همہ سراشون برگشت طرفم و آرزوجون با نگرانی گفت:

"ای وای سرما خوردی

هی بهتون میگم آب بازی نکنید،گوش نمیدید کہ!


romangram.com | @romangram_com