#فردا_بدون_من_پارت_686
باحرص گفتم:
"پوشیدی؟"
اهورا:"آره برگرد"
برگشتم طرفش و گفتم:
"برو بیرون لباسم و عوض کنم"
نچی گفت و باشیطنت ادامہ داد
"عوض کن من ،تورو چیکار دارم؟
تازه منم همہ چیتو دیدم"
باتیشرت تو دستم حرصی زدم رو سرش و گفتم:
"برو بیرون"
باخنده سری تکون دادو رفت
گوشیم و برداشتم کہ دیدم امیرحسین داداش ،امیرعلی زنگ زده
اسمش و لمس کردم و گوشی و گذاشتم رو گوشم از اتاق بیرون رفتم
وسط پلہ ها بودم کہ جواب داد
امیرحسین:"بلہ؟"
romangram.com | @romangram_com