#فردا_بدون_من_پارت_685
آسام :"تو غلط میکنی"
لبخندی زدوگفت:
"شوخی کردم ،ما چاکر آبجی خانومتونم هستیم"
آرسام بالبخند سری تکون داد و با دو پلہ ها رو طی کرد
اهورام دستمو گرفت و گفت:
"ماهم بریم تاسرما نخوردیم لباسمون وعوض کنیم "
دستم و از دستش بیرون کشیدم و بہ طرف اتاقش کہ طبقہ بالا بود راه افتادم
لباسام و از تو کیفم برداشتم و منتظر نگاهی بہ اهورا کہ تیشرتش و در میاورد انداختم
چشمکی زد وگفت:
"بہ چی نگاه میکنی عضلہ هام چشمت و گرفتہ؟
خب حق داری"
من:"نہ خیر جناب خود شیفتہ منتظرم کارتون تموم شہ لباسام و عوض کنم"
دستش وبرد سمت شلوارش کہ سریع برگشتم طرف دیگہ باصدایی کہ رگہ های خنده توش موج میزد گفت:
"تو من و چیکار داری عوض کن خب"
من:"تو بروبیرون بعد"
اهورا:"باهم میریم"
من:"پوشیدی شلوارت و؟"
اهورا:"تو کہ همہ چی و دیدی دیگہ رو برگردونت چیہ؟"
romangram.com | @romangram_com