#فردا_بدون_من_پارت_682
من:"نکن دیوونہ
آرسااااام"
بلند خندید و شلنگ آب وبیشتر بہ طرفم گرفت
مهدیہ و آرزوجون باخنده نگاهمون میکردن ومهدیہ آرسام و تشویق میکرد تا بیشتر خیسم کنہ
باصدای اهورا کہ متعجب میگفت
"اینجا چہ خبره؟"
آرسام شلنگ و گرفت پایین وگفت:
"دارم خانومت و تنبیہ میکنم
"ازغفلتش استفاده کردم بادو رفتم طرفش کہ شلنگ و ازش بگیرم دستم و خوند وشلنگ و بہ طرف صورتم گرقت وقهقہ زد
جیغی کشیدم کہ آرزوجون خندیدوگفت:
"اذیت نکن بچم و آرسام"
آرسام:"شرمنده مامان باید تنبیہ شہ"
من:"نکن آرسام"
سرمو برگردونم جهت مخالفش کہ اهورا سری بہ معنی تاسف تکون دادوگفت:
"خلید شما دوتـ..."
حرفش کامل نشده بود کہ آرسام شلنگ و بہ طرفش گرفت خیسش کرد
چند ثانیہ شکہ چشماش و بست و یهو با
romangram.com | @romangram_com