#فردا_بدون_من_پارت_678


هوم؟ نظرت چیہ؟"

من:"میخوام برم شمال،پیش بابام"

اهورا:"باشہ پس میریم شمال"

من:"میریم نہ میرم

میخوام یہ مدت تنها باشم"

چپ چپ نگاهم کرد وگفت:

"دیگہ چی؟

اگہ میخوای تنها باشی فقط خودم و خودت میریم "

من:"من بخاطر اینکہ تورو نبینم میگم،بعد میگی خودتم میای!"

اهورا:"حالا حالاها نمیتونی از شرم خلاص شی"

مکثی کرد وگفت:

"راستی!"

نگاهی بهش انداختم کہ گفت:

"با زن عمو اینا حرف زدم چند وقت دیگہ دوباره میایم خونتون تا تاریخ جشنمون و مشخص کنیم و بعد بریم سر خونہ زندگیمون

من بہ عمو گفتم تاقبل عید جشنمون و بگیریم ولی اون میگہ بعد عید بهتره حالا میایم همگی باهم تصمیم میگیریم

تو چی میگی؟"

پوزخندی زدم و گفتم:


romangram.com | @romangram_com