#فردا_بدون_من_پارت_667
کیا خوبہ؟"
سیاوش:"بہ توچہ ها؟
بہ توچہ؟
دست از سر داداش خر من بردار آرام،دیگہ شوهر داری خجالت بکش!"
نفس کلافہ ای کشیدم و با نگاهی بہ اطراف گفتم :
"بریم یہ جای خلوت،اینجا نمیتونیم حرف بزنیم"
بی تفاوت گفت:
"حرفی نداریم بزنیم"
روبہ آنیتا اضافہ کرد
"بریم آنیتا"
برگشت در ماشینش و باز کرد کہ بازوش و گرفتم وبا بیچارگی گفتم:
"باید حرف بزنیم سیا ،اذیت نکن"
دستش و از دستم بیرون کشید وگفت:
"برو پی کارت"
من:"لطفا سیا"
خیره بہ چشماش مکثی کردم وگفتم:
"لطفا
romangram.com | @romangram_com