#فردا_بدون_من_پارت_665

حرصی بالشت و گذاشت جلو دهنم و جیغ کشید

عوضی!

آنیتا:"سیاوش اومده دنبالم من برم بچہ ها"

من:"منم باهات میام"

با حالت زاری نگاهم کرد وگفت:

"الان نہ آرام"

من:"باهات میام،باید باهاش حرف بزنم"

عرفانہ:"الان ازت عصبانیہ بزار واسہ بعد،بعدشم هنوز یہ کلاس دیگہ داریم"

من:"بیخیال کلاس باید با سیا حرف

بزنم"

آنیتا:"آرام!"

من:"بریم آنیت"

لجبازی گفت و باهم از دانشگاه بیرون زدیم کہ دیدم سیاوش درحالی کہ بہ ماشین تیکہ داده ،سرش تو گوشیش و داره باهاش ور میره

با آنیتا بہ طرفش رفتیم و آنیتا مثل همیشہ پر انرژی بهش سلام کرد

سیاوش:"سلام عشـ"

سرش و کہ آورد بالا نگاهش بهم افتاد اخمی کرد و حرفش و ادامہ داد

"قَم"

سلامی کردم کہ بااخم سری برام تکون داد

romangram.com | @romangram_com