#فردا_بدون_من_پارت_663

کہ عمہ شرمگین گفت:

"ببخشید فکر کردم خوابیدید،اومدم بیدارتون کنم

ولی انگار بد موقع مزاحم شدم"

باتموم شدن حرفش سریع از اتاق بیرون زد

اهورا خندیدوگفت:

"طفلی هل شده بود"

خشمگین با صورتی کہ حتم داشتم سرخ شده گفتم:

"تو چہ غلطی کردی؟"



اهورا:"بوسیدمت!"

من:"تو گ... خوردی"

بلند زد زیر خنده کہ باتعجب نگاهش کردم

مشت محکمی بہ بازوش زدم وگفتم:

"بہ چی میخندی؟"

دستش و گذاشت رو بازوش گفت:

"متوجهی کہ الان بہ خودت توهین کردی؟"

تازه متوجہ ی سوتیم شدم و قیافم وبراش کج و کولہ کردم

بلند خندید وگفت:

romangram.com | @romangram_com