#فردا_بدون_من_پارت_662


سرش و بهم نزدیک تر کرد وگفت:

"نمیخوام"

سرش هرلحظہ نزدیک تر میشد

عصبی گفتم:

"داری چہ غلطی میکنی؟ "

اهورا:"میخوام زن شرعی و قانونیم و ببوسم"

من:"من زن تو نیستم"

اهورا:"عجبا!

پس زن کیی؟"

من:"پاشو مسخره"

اهورا:"باشہ

ولی قبلش باید من و ببوسی"

من:"پاشو اهورا،پاشو"

خندید و بی هوا لباش رو لبام گذاشت و شروع کرد بہ بوسیدنم

دستم و رو سینش گذاشتم وسعی کردم هلش بدم ولی زورم بهش نمیرسید

با باز شدن در اتاق و بہ دنبالش صدای هـین کشدار عمہ سریع از رومم بلند شد وروتخت نشست،زیرلب بہ خشکی شانسی گفت و اخمی کرد

منم سریع ازجام بلندشدم


romangram.com | @romangram_com