#فردا_بدون_من_پارت_661
"خیلی بغلیی!"
خواستم خودم و از بغلش بیرون بکشم کہ حلقہ ی دستش و تنگ تر کرد وگفت:
"جون تو بغلت خواب بدجور میچسبہ
بزار یہ چرت دیگہ بزنم"
با عصبانیت گفتم:
"ولم کن اهورا"
نچی گفت کہ محکم با پام کوبیدم بہ پاش
اهورا:"عجبا آروم باش دختر
خودم میدونم خری!"
وشگونی از بازوش گرفتم وگفتم:
"خر خودتی ،ولم کن بهت میگم"
حلقہ ی دستش و باز کرد
ولی تا نیم خیز شدم
با دستش هلم داد کہ دوباره پرت شدم رو تخت تاخواستم چیزی بهش بگم خیمہ زد روم و گفت:
"بودی حالا کجا بااین عجلہ"
من:"پاشو اهورا"
اهورا:"من جام خوبہ،راحت راحتم"
من:"ولی من نہ جام خوبہ ،نہ راحتم ،پاشو "
romangram.com | @romangram_com