#فردا_بدون_من_پارت_657

من:"چیہ هی هی آرام میکنی ،بگو دیگہ"



اهورا:"بریم رستوران؟"

من:"من وببر خونمون،سرم داره میترکہ"

اهورا:"پس منم باهات میام"

من:"نیا"

اهورا:"چرا اونوقت؟"

من:"چون نمیتونم تحملت کنم"

اهورا:"تو این یہ مورد تفاهیم داریم

ولی نمیخوام کسی شک کنہ بہ اندازه کافی با اون اخمات خودت و مشتاق بہ ازدواج با من نشون دادی"

چپکی نگاهم کرد وادامہ داد

"الان همہ بهمون شک کردن این حداقل کاریہ کہ میشہ کرد یا بریم رستوران یاباهم بریم خونتون"

من:"بریم خونہ "

هنوز چند دقیقہ نگذشتہ بود کہ یهو گفت:



"کیارش بود؟"

من:"ها؟"

اهورا:"همونی کہ بهش خیره شدی بودی"

romangram.com | @romangram_com