#فردا_بدون_من_پارت_653

"من مثل کیارش جونت نیستم کہ قربون صدقت برم مواظب حرف زدنت باش وگرنہ دندونات و تو دهنت خورد میکنم فهمیدی؟"

من:"هہ!

چی باعث شدی فکر کنی میتونی خودت و با کیارش قیاس کنی؟

کیارش مرده مرد

ولی تو چی؟

من کہ فقط روبروم یہ بزدل نامرد میبینم!"

باتموم شدن حرفم پوزخندی تحویلش دادم وبہ طرف خونہ رفتم

"برای بار آخرعرض میکنم

عروس خانوم وکیلم؟"

نفس عمیقی کشیدم وبا چشمای اشکیم برای بار آخر با التماس بہ قهوه ای پررنگ چشماش خیره شدم

اخم ریزی کرد و با فشاری کہ بہ دستم آورد گفت:

"بلہ رو بگو دیگہ !"

قرآن تو دستم و بوسیدم و

لرزون گفتم:

"بااجازه ی بزرگترا..."

دوباره نگاهی بہ اهورا انداختم کہ اخم وحشتناکی تحویلم داد

لبم و با زبونم تر کردم و ادامہ دادم

"بلہ!"

romangram.com | @romangram_com