#فردا_بدون_من_پارت_641

مهدیہ:"آره میریم خونہ ی مامانم اینا"

سری بہ معنای باشہ تکون دادم و باعمہ تا دم در باهاشون رفتیم

اهورا نگاهی بہ کوچہ انداخت یهو گفت:

"من یکم میمونم بعد میام"

عمو رضا خندید وگفت:

"اگہ مریم خانوم و آرام مشکلی ندارن بمون ولی زود برگرد"

عمہ لبخندی زد وگفت:

"بمونہ"

بعد رفتن اونا اهورا باهامون اومد تو راه نیمکت پیش گرفتم کہ اونم همراهم اومد

عمہ:"من میرم بخوابم"

برگشتیم طرفش کہ باشیطنت ادامہ داد

"راحت باشید"

من:"خوب بخوابی"

اهورام سری تکون داد وبالبخند گفت:

"شبخوش"

عمہ هم خندون سری تکون داد ورفت

بہ طرف نیمکت میرفتم کہ با صدای در دوباره راه رفتہ روبرگشتم

متعجب گفتم:"کیہ همچین درو میکوبہ؟!"

romangram.com | @romangram_com