#فردا_بدون_من_پارت_642
دستی تو موهاش کشید وگفت:
"لعنتی!"
در و باز کردم کہ با صورت بر افروختہ ی کیارش مواجہ شدم
زمزمہ وار اسمش وصدا زدم کہ مهربون گفت:
"جان کیا؟"
یهو صورت مهربونش صد و هشتاد درجہ تغییرکرد با صورتی خشمگین من و کنارزدو وارد حیاط شد
سینہ بہ سینہ ی اهورا وایستاد وگفت:
"اینجا چہ غلطی میکنی تو؟"
جوابی ندادکہ یقش و تو مشتش گرفت وگفت:
"با توام مرتیکہ تو اینجا چہ غلطی میکنی؟"
اهورا دست کیارش و از یقش جدا کرد وگفت:
"اومدم خونہ نامزدم تو رو سننہ"
کیارش دوباره یقہ اهورا رو تو مشتش گرفت و سرش و برد عقب و محکم کوبوند تو سرش
با چشمای گرد شده هینی کشیدم دستم و گذاشتم جلو دهنم
اهورا تلو خوران چند قدم عقب رفت و دستش و رو دماغ خونیش کشید و دستش و جلو چشمش گرفت با دیدن خون رو دستش مثل یہ شیر زخمی حملہ کرد طرف کیارش کہ آماده بود لت و پارش کنہ ،با یہ حرکت رفتم جلو کیارش وایستادم وگفتم:
"نکن اهورا"
کیارش بازوم و گرفت و گفت:
romangram.com | @romangram_com