#فردا_بدون_من_پارت_632
"عمہ من خوبم باورکن"
فقط نگاهم کرد وچیزی نگفت
واسہ این کہ هم بحث و بپیچونم هم یہ چیزی راجب عکسہ بفهمم گفتم:
"عمہ ما و خونواده ی مهدیہ اینا تو گذشتہ باهم ارتباط داشتیم؟"
یهو رنگ عمہ پرید و دستپاچہ تکونی بہ خودش داد وگفت:
"چی؟
گذشتہ؟نہ ،اینو از کجا در آوردی دختر"
باتموم شدن حرفش از جاش بلند شدو گفت:
"بگیر بخواب فردا باید زود بلند شی کمکم کنی کارا رو بکنیم"
مشکوک نگاهش کردم وگفتم:
"مطمئنی عمہ؟"
چشم غره ای تحویلم داد وگفت:
"آره دیگہ"
درو باز کردو سریع از اتاق بیرون رفت
رفتار عمہ خیلی مشکوک بود
romangram.com | @romangram_com