#فردا_بدون_من_پارت_626




بااخم نگاهم کرد وگفت:

"خیلی میسوزه؟"

من:"نہ"

اهورا:"لجبازی نکن آماده شو ببرمت دکتر ،بعدا تاول میزنہ اذیت میشیا"

من:"گفتم نمیخواد دیگہ

عجبا!"

بااخم نگاهم کرد و زمزمہ وار لجبازی نثارم کرد

دستی تو موهاش کشید و همونطور کہ از آشپزخونہ بیرون میرفت گفت:

"میرم دارو خونہ برات پماد بگیرم"

بارفتنش مهدیہ با ذوق رو بہ آرسام گفت:

"تا حالا اینجوری ندیده بودمش!

تو دیده بودی؟"

آرسام ابرویی بالا انداخت و نچی گفت

مهدیہ با ذوق گفت:

"آخی!

انگاری واقعا آرام و دوست داره"


romangram.com | @romangram_com