#فردا_بدون_من_پارت_625

بوسہ ای روی موهام نشوند کہ همون لحظہ صدای مضطرب اهورا باعث شد از آرسام جدا شم

اهورا:"آرام خوبی؟"

مهدیہ باحرص وارد آشپزخونہ شد

وشگونی از بازوی عضلانی اهورا گرفت وگفت:

"بهت میگم نرو آشپزخونہ ،خواهر و برادر دارن حرف میزنن

یہ لحظہ ازت غافل شدم دوییدی اومدی آشپزخونہ؟"

آرسام:"اشکال نداره خانومم بحثمون تموم شد"

مهدیہ:"آشتی کردید؟"

آرسام با لبخند سری تکون داد کہ یهو اهورا همون دستم و کہ سوختہ بود وگرفت وگفت:



"اوه اوه قرمز شده

آماده شو ببرمت دکتر"



دستم و از دستش بیرون کشیدم

کہ حرصی گفت:

"دختره ی حواس پرت چطوری خودت و سوزوندی آخہ؟!"

من:"تقصیر تو بود

یهو همہ جا سبز میشی"

romangram.com | @romangram_com