#فردا_بدون_من_پارت_624
لرزون جو اب دادم
"خیلی بدی"
روی موهام و بوسید وگفت:
"میدونم"
مهدیہ دست اهورا رو گرفت و باهم از آشپزخونہ بیرون رفتن
من:"دیگہ هیچ وقت اینجوری نباش
مگہ من غیر تو کی و دارم،ها؟
اون از مامانمون کہ معلوم نیست کجای دنیاست!
اونم از بابا!
من فقط تو رو دارم آرسام،دلم فقط بہ بودن تو خوشہ نامرد"
من و برگردون طرف خودش وگفت:
"قبول کن کہ باید تنبیهت میکردم،هنوزم کارت و درک نمی کنم آرام
همچین کاری از تو بعید بود،حتی فکرشم عصبیم میکنہ"
اشکام و پاک کرد کہ آروم گفتم:
"دیگہ اینجوری تنبیهم نکن"
من و برگردوند طرف خودش وگفت:
"این سہ روزبرا منم سخت بود جوجہ"
romangram.com | @romangram_com