#فردا_بدون_من_پارت_615
"دلت میاد؟"
کیارش:"بدجور"
باتموم شدن حرفش لبای گرمش و رولبام گذاشت و با حرارت شروع بہ بوسیدنم کرد،دستش و دور کمرم حلقہ کرد کہ دستم و گذاشت رو گردنش و نوازشش کردم و آروم همراهیش کردم
فشاری بہ کمرم داد وبوسہ هاش شدیدتر شدوقتی نفس کم آوردم خواستم ازش جداشم کہ بهم اجازه نداد ومحکمتر بهم چسبید گاز ریزی از لباش گرفتم سرم و کشیدم کہ لب پایینم و بہ دندون گرفت و کشید وآروم ازم جدا شد
نفس زنان خیره شدم بہ چشمای براقش کہ دوباره سرش و آورد جلو
چشمام و بستم کہ گرمیہ لباش رو چشمم راستم حس کردم و بد اون چشم چپم بود کہ با لباش گرم میشد
آروم چشمام و باز کردم وخودم و پرت کردم تو آغوشش
دستش و محکم دورم حلقہ کرد و از روی شال موهام و نوازش کرد
من:"خیلی دوست دارم"
آروم از خودش جدام کرد و متعجب خیره شد بهم
کیارش:"خوبی تو ؟مهربون شدی امروز"
باخنده گفتم:
"من همیشہ مهربونم،لیاقت نداری کہ"
موهام و فرستاد داخل شالم وبامهربونی گفت:
"قربون خانوم مهربونم"
چشمکی زدم و بوسی واسش فرستادم
romangram.com | @romangram_com