#فردا_بدون_من_پارت_607

"چیکار میکنی؟"

اهورا:"سرما میخوری دختر"

و خواست سویشرتم و دربیاره کہ بااخم خودمو کنار کشیدم و گفتم:

"چیکار میکنی؟"



اهورا:"سرما میخوری دختر"

خودم سویشرتم و درآوردم کہ گفت:

"مانتوتم دربیار خیسہ"

من:"نمیخواد"

پوفی کشیدم و دوباره نزدیکم شد و دکمہ هام

و باز کرد کہ دوباره خودم و عقب کشیدم و

خودم مانتوم و در آوردم و سریع کتش و کہ

بہ طرفم گرفتہ بود و پوشیدم لبخندی از سر

رضایت زد و ماشین و روشن کرد و راه افتاد

جلوی در یه کافه نگه داشت وگفت

"پیاده شو بریم قهوه بخوریم گرم بشی"

من:"نمیخواد من خوبم ،بااین سرو وضعم نمیشه بیام"

نگاهی بهن انداخت و از ماشین پیاده شدو رفت

romangram.com | @romangram_com