#فردا_بدون_من_پارت_601
من:"آره بیا"
درو باز کرد و اومد داخل کہ گفتم:
"دیگہ داشتم میومدم پایین"
دستم و گرفت و نشوندم رو تخت و خودشم کنارم نشست
آرسام:"باید حرف بزنیم آرام"
سری بہ معنای باشہ تکون دادم کہ نگاهی بهم انداخت وگفت:
"خیلی وقتہ درست و حسابی حرف نزدیم"
ابرویی بالا انداختم و چیزی نگفتم کہ ادامہ داد
"آرام
اوف
راستش امروز اهورا رو دیدم خیلی مطمئن بود کہ جوابت مثبتہ
نمیدونم بخاطر اعتماد بہ نفسشہ یا تو این اطمینان و بهش میدی!"
من:"چی میخوای بگی؟
همون و بگو وتمومش کن"
آرسام:"میدونم سوالم مسخرست و تو با کیارشی ولی خب از حرفای اهورا"
پوفی کشید و گفت:
romangram.com | @romangram_com