#فردا_بدون_من_پارت_600


با دیدن مهدیہ و آرسام بالبخند گفتم:



"شما کار وزندگی ندارید هرروز اینحا پلاسید؟"

مهدیہ:"علیک سلام خواهر شوهر"



من:"سلام"

عمہ با لبخند درحالی کہ سینی چای دستش بود از آشپزخونہ بیرون اومد وگفت:

"چیکار داری بچہ هام و آرام؟

ناراحت میشن"

من:"غلط میکنن"

عمہ چشم غره ای تحویلم داد وگفت:



"برو لباسات و عوض کن"

سری تکون دادم وبا دو از پلہ ها بالا رفتم و خودم و پرت کردم تو اتاقم

بعد تعویض لباسام داشتم موهام و جمع میکردم کہ تقہ ای بہ در خورد وبعدش صدای آرسام اومد



آرسام:"آرام میتونم بیام تو؟"


romangram.com | @romangram_com