#فردا_بدون_من_پارت_599
با دیدن اسم امیر علی خوشحال تماس و متصل کردم
من:"سلام عزیزم"
امیرعلی:"سلام عشقم"
آروم خندیدم وگفتم:
"خوبی عزیز دلم؟"
امیرعلی:"خوبم ولی ازدستت ناراحتم"
من:"عِہ چرا؟"
امیرعلی:"چرا بهم زنگ نمیزنی؟"
من:"امیر علی باورکن این روزا خیلی درگیرم ولی تا چند وقت دیگہ میام اونجا
امیرعلی:"واسہ عید یعنی؟"
من:"اوهوم یہ ماه دیگہ"
آخ جونی گفت و بلند خندید
امیرعلی:"آرامی من باید برم مامانم صدام میزنہ خدافظ"
من:"خدافظ عزیزم"
تماس و قطع کردم و گوشیم و انداختم تو جیبم از جام بلند شدم و لبہ های سویشرتم وبهم نزدیکتر کردم
ودرحالی کہ دستام تو جیب سویشرتم مینداختم سربہ زیر راه خونہ رو پیش گرفتم
باکلید درو باز کردم و رفتم تو
romangram.com | @romangram_com