#فردا_بدون_من_پارت_598
"عشقم من باید برم بیمارستان،خودت میتونی برگردی؟"
من:"وا کیا خونمون همین بغلہ دیگہ"
کیارش:"خب چیکار کنم وقتی آدم خانومش اینقدر خوشگل باشہ ،مدام استرس داره کہ نزدنش"
چشمکی زد کہ خنده ی مصنوعیی تحویلش دادم وگفتم:
"برو بہ مریضت برس"
آروم کوبید رو پیشونیش وگفت:
"حواس نمیزاری واسم کہ،بزار چند وقت
دیگہ مال خودم میشی وخیالم راحت میشہ"
من:"کیا برو"
خندید و پیشونیم و بوسید
همونطور کہ با دو میرفت دستش و تو هوا بہ نشونہ ی خدافظی تکون میداد
باخنده نگاهش میکردم کہ یهو اشکام شروع بہ باریدن کردن
بدجور معتادت شدم کیا،حتی فکر نبودتم عذابم میدهخدالعنتت کنہ اهورا
باصدای زنگ موبایلم اشکام وپاک کردم تا دیدم واضح بشہ
romangram.com | @romangram_com