#فردا_بدون_من_پارت_597

کیارش:"آرام کت و شلوار قرمزت وکہ باهم خریدیم و بپوش ،اون خیلی بهت میاد"

اوف کیا اینقدر عذابم نده پسر

من:"کیارش؟"



دستم و گرفت وگفت:

"جانم عشقم"

من:"اوم...

کیا میگم بہ نظرت یکم زود نیست بیای خا..."

با صدای زنگ موبایلش ساکت شدم کہ با نگاهی بہ صفحہ ی گوشیش گفت:

"ببخشید عشقم از بیمارستانہ"

سری تکون دادم کہ تماس و متصل کرد

کیارش:"بلہ بفرمایید خانوم میرزایی"

.........

....کیارش:"اوه،الان خودم و میرسونم"



....

کیارش:"باشہ،باشہ خدانگهدار"

تماس و قطع کرد و یهویی صورتم و بوسید وگفت:

romangram.com | @romangram_com