#فردا_بدون_من_پارت_596
اهورا:"کیارش خیلی دوست داره
نزار بیشتر ضربہ بخوره
قبل اینکہ بیاد خاستگاریت ،زنگ بزن و بگو پیشنهادم ازدواجم و قبول کردی
نزار بیشتر اذیت شہ"
با درد چشمام و بستم و بی اراده قطره اشکی از چشمم جاری شد کہ سریع با سرانگشتم پاکش کردم
حتی فکر نبود کیارشم سختہ!
اهورا پوفی کشیدوگفت:
"درتون کہ بستہ شد واسہ اینکہ عمت اذیت نشہ شب و تو ماشین بخواب"
بدون لجبازی سری تکون دادم و چشمام و بستم...
شایدم اهورا راست میگفت و من باید از کیارش دل بکنم
چون هرچقدر بہ کیا نزدیک تر میشم بیشتر باعث عذابش میشہ!
*************************
کیارش:" چهار روز دیگہ میام خاستگاریت و دیگہ مال من میشی ،
وای خدایا شکرت هنوز باورم نمیشہ بالاخره قراره مال خودم شی"
با ناراحتی چشمام و بستم تا چشمم بہ چشمای قهوه ایش کہ ازذوق برق میزد و رنگ عسل شده بود نیوفتہ
من چطور ازت دست بکشم کیا؟
کی اینقدر برام مهم شدی لعنتی؟
romangram.com | @romangram_com