#فردا_بدون_من_پارت_593
اهورا:"دم درتونم بیا پایین کارت دارم"
من:"نصفہ شبی زنگ زدی میگی بیا پایین؟
برو بابا"
اهورا:"میگم دم درتون،کارت دارم زود بیا"
با لحن مسخره ای گفتم:
"وایستا تا بیام"
اهورا:"آرام من و سگ نکن ،زود باش بیا پایین وگرنہ دستم و میزارم رو زنگتون و تا نیای بر نمی دارم"
من:"چی میگی تو؟
دیوونہ شدی؟
عمہ خوابہ"
اهورا:"پس اگہ میخوای بیدار نشہ تا سہ دقیقہ دیگہ پایین باش"
من:"اَه دست از سرم بردار دیگہ!"
اهورا "الان دو دقیقہ سی و هشت ثانیہ وقت داری!"
باحرص تماس و قطع کردم و مانتوم و کہ تازه درآورده بودم وهنوز رو تخت افتاده بود و رو تیشرتم پوشیدم و شالی سرم کردم و تند تند ولی بی صدا از خونہ بیرون زدم
وقتی رفتم بیرون دیدم دستش و گذاشتہ رو زنگ ولی با دیدن من با یہ پوزخند دستش و برداشت
اهورا:"دیگہ میحواستم فشارش بدم کہ خودت اومدی"
من:"چیکار داری زود بگو میخوام برم بخوابم ،خستم"
ابرویی بالا انداخت وگفت:
romangram.com | @romangram_com